موهاش را دوباره کمی تند شانه کرد
قدری نگاه کرد و کسی را بهانه کرد
یک شمع چند شاخه ی گل روی میز چید
با آن فضای خانه ی خود شاعرانه کرد
دستی به رنگ و روی خودش هم کشید،بعد
خندید.مثل اینکه درختی جوانه کرد
لب هاش را به هم زد و حتی بلند خواند
یک رقص عاشقانه که با آن ترانه کرد ـــــ
آمد نشست پشت همان میز بي نگاه تو.....
حتی درآن ؛ نگاه به ساعت.. بهانه کرد
با مـوج اضــطراب ندیدن ، نیامدن
از پنجره ي نگاه ، به بیرون خـانه کرد
مثل تمـام مـردم این شـهر از دلش
آهی کشید و هی گله از این زمانه کرد
نزدیک صبح بود و کسی از نگاهش گریخت
یک جور فکرهای بد و بچگانه کرد.......
*
.....او فوت کرد شمع و جنونش شروع شد
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ ساعت ۹:۳۴ ق.ظ توسط پیمان
|