او خنده‫ها و خاطره‫ها را ندیده بود

بی اعتنا نبود ..... نه ...

 ما را ندیده بود

 

در اوج عشق بود و خودش هم خبر نداشت

مثل پرنده‫ای که هوا را ندیده بود

 

جایی برای گریه و جایی برای خواب

بر شانه‫هام ، این همه جا را ندیده بود

 

می‫گفت : «در جهان کسی عاشق‫تر از تو نیست »

زیبای من ..... هنوز خدا را ندیده بود

 

پروانه بال و پر زد و بر روی گل نشست

پروانه را ببخش ... شما را ندیده بود

 

وقتی خدا برای زمین عشق آفرید

این عاشقان سر به هوا را ندیده بود