آورده است چشم سیاهت یقین به من

هم آفرین به چشم تو ، هم آفرین به من


من ناگزیر سوختنم ، چون که زل زده ست

خورشید تیز چشم تو با ذربین به من


تا دست من به حلقه ی  زلفت مزین است ،

انگار داده است سلیمان نگین به من


محدوده ی قلمرو من چین زلف توست

از عرش تا به فرش رسیده ست این به من