آورده است چشم سیاهت یقین به من
هم آفرین به چشم تو ، هم آفرین به من
من ناگزیر سوختنم ، چون که زل زده ست
خورشید تیز چشم تو با ذربین به من
تا دست من به حلقه ی زلفت مزین است ،
انگار داده است سلیمان نگین به من
محدوده ی قلمرو من چین زلف توست
از عرش تا به فرش رسیده ست این به من
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۳۳ ق.ظ توسط پیمان
|